من و اميد
هميشه عاشق مي مونيم
سلام بر همگی . امیدوارم همتون خوب خوب خوب باشین. ما اینیم دیگه. یا نمیایم یا وقتی میایم پشت سر هم میایم. خوب اینم تقو*یم رو*میزی سال 9*8 ما که بالاخره آماده شد و هنر اینجانب می باشد: ** در ضمن من شرمنده ام از اینکه بعضی از دوستان موفق نشدن عکسارو ببینن. آخه اکثر سایتای آپ*لود فیلتر تشریف دارن. منم بعد از کلی جستجو تونستم این سایت رو پیدا کنم که تقریبا با کیفیته. ممنون میشم اگه سایت بهتری رو سراغ دارین، بهم معرفی کنین. سلام سلام. امروز ٢٢/١٢/٨٨ دومین سالگرد ازدواج من و امید هستش. امید عزیزم این روز رو از صمیم قلب به هر دومون تبریک میگم. امیدوارم همیشه به پای هم جوون بمونیم. اینم 3 تا عکس از کارت و ماشین عروسیمون + مراسم حنابندون : ** پ.ن : به دلیل اینکه امید خان سر کار تشریف دارن جشنمونو روز 5 شنبه به همراه جشن تولد امید که در واقع ٢۵ اسفنده برگزار می کنیم . ** پ.ن : من و امید از طریق دختر خاله امید که همکارم بودند با هم آشنا شدیم . در واقع ایشون واسطه ازدواج ما شدند.
سلام سلام. دلم واسه همتون تنگ شده بود. یه هفته مرخصی بودم و به همین دلیل به نت دسترسی نداشتم. تولد واقعی من ٢٢ بهمن هستش ولی چون با ایام سوگواری تداخل داشت و بعد از اون هم جشن عروسی چند تن از بستگان بود برای همین من جشنم رو دهم اسفند برگزار کردم . کلی خوش گذشت. از همین جا هم از امید عزیزم تشکر می کنم که نهایت همکاری رو با من داشت. قلبونش برم. اینم عکساهایی از جشن : اینم کادوی امید سلام بچه های خوب.خوب هستین؟ من خیلی خیلی خوبم. خدا رو شکر. بله درست حدس زدین. جمعه من و خواهرم و دختر عمم رفتیم قشم. صبح ساعت 30/7 صبح حرکت کردیم و پیاده رفتیم تا اسکله. آخه تا اسکله جدید پیاده همش 10 دقیقه راهه.. نیم ساعت بعد هم رسیدیم. البته با اتوبوس دریایی. وقتی رسیدیم اکثر مغازه ها بسته بودن. یه دوری زدیم و کم کم مغازه ها باز شدن. کلی خرید کردیم و بعد رفتیم ناهار و کمی استراحت و دوباره خرید. 45/6 عصر رسیدیم اسکله. وای غوغا بود. فوق العاده شلوغ بود. تا ما سوار تندرو شدیم و حرکت کردیم و رسیدیم شد 9 شب. اینم از خریدام : دامن - تاپ - تونیک سندبادی تی شرت lacoste و اسپری adidas برای امید
یه سری وسایل تولد + خریدای متفرقه از بازار چینی ها سلام دوستان. امیدوارم این چند روز تعطیلی حسابی بهتون خوش گذشته باشه. ما که این چند روز مهمون داشتیم از می*مند فارس. البته مهمونای خواهرم اینا بودن. چون خونشون هنوز کاملا آماده نشده بود این شد که اومدن خونه ما. پنج شنبه عصر تشریف اوردن و یکشنبه ظهر هم رفتن. خیلی مهربون و مودب بودن و خوشبختانه همه چیز خوب پیش رفت. کلی هم سوغاتی گیرمون اومد. انواع عرقی جات ، گلاب ، کشمش و عسل ناب. دستشون درد نکنه. روز یکشنبه هم که در جریان بودین چه روزی بود ؟؟؟؟ !!!!! امید عزیزم : روز ولنتاین رو به تو که عشقمی تبریک میگم. همچنین پیشاپیش روز سپندار مزگان (29 بهمن ) رو بهت تبریک میگم عزیز دلم. اینم کادوهای ولنتاین تقدیم به عشقم. البته امید همون روز یکشنبه از سر کار اومد و با مهمونا آشنا شد . بعد که مهمونا رفتن کادو رو بهش دادم. بعداً نوشت : ** اینم عکساییکه روز دوشنبه رفته بودیم خ*و*ر*گ*و اینم امیده در حال شستن ماشین تو رودخونه. اون موجود هم یه ملخه که رو لباس امید جا خوش کرده بود. ** راستی تمام نمره هام اعلام شد : وب : 19 - زبان : 18 - شبکه : 20 - کارگاه لینوکس : 19 - اخلاق : 5/19 - تربیت بدنی : 19 - معدل : 27/19 سلام دوستان. حال و احوال؟؟؟؟؟؟؟ یه مدتی نبودم. روزامون هم خدا رو شکر مثل همیشه تکراری و شاد داره میگذره. یه هفتست که امتحاناتمون تموم شده ولی هیچ کدوم از نمره هامونو اعلام نکردن فقط یه دونه. اونم آیین زندگی که شدم ۵/١٩ . پنجشنبه شب تنها بودم و حدودای ساعت ١٢ شب بود که یه باد نسبتاً شدیدی اومد و تمام شیشه های خونمون داشت تکون می خورد . وای منم از ترس داشتم سکته میکردم. خواستم برم خونه مامان اینا. زنگ زدم آژانس . ماشین نداشت. همچنان گریه کنان زنگ زدم به امید و اونم برای اینکه منو خوشجال کنه میگه آره اونجا هم همین طوره . آخه کاری هم از دستش بر نمی یومد . آخرش حدودای ١ شب بود که زنگ زدم به مامان. ماشین رو روشن کردم و رفتم خونه مامان اینا. وای تو خیابون نزدیک خونشون یه سگ دیدم اندازه شیر جنگل. خیلی بزرگ بود و یه دم پرپری بزرگ داشت. با اینکه شیشه ها بالا بود و در قفل بود ولی تمام بدنم داشت می لرزید. خلاصه رسیدم خونشون و مامان دم در منتظرم ایستاده بود. دیگه اینکه امید هم دیروز صبح از سر کار اومد . این دفعه من امید رو غافلگیر کردم و طی یک اقدام جسورانه صبح زود به همکارم اس زدم که حالم خوب نیست و نمیام. عوضش خواستم واسه امید کدبانوگری کنم. یه ٢ ساعتی خوابیدم بعدش پا شدم . هوس ماهی شکم پر کرده بودم . موادشو و خود ماهی رو از فریزر در آوردم تا از حالت فریز در بیان. یه صبحانه ای خوردم. بعد نشستم به خوندن کتاب " ارا*به های * خدا*یان". واقعا کتاب جالبیه. حدوداً ساعت ١٠ بود که امید در رو وا کرد و شوکه شد و از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید. دیروز عصر هم رفتیم خونه مامان امید. یه ١ ساعتی موندیم و با مبین (خواهرزاده امید) بازی کردیم بعدشم رفتیم خونه مامان خودم. خواهرم عکسای آتلیه ای عروسیمون رو آماده کرده بود و منم رفتم که نظر بدم. می بینین بعد از ٢ سال داره عکسام آماده میشه. خواهر آدم عکاس باشه همین میشه دیگه. عوضش عکسای توپی درست کرده بود. دستت درد نکنه عزیزم. امروز ظهر هم مامان امید گفته که واسه ناهار بریم خونشون. ولی الان بهم خبر دادن که امروز رو باید تا ۶ اداره بمونیم. تلافی دیروز نیومدنمه دیگه. اینم از آشپزی اینجانب : (البته رنگ دسرم تکراریه به این دلیل که قالب جدید گرفته بودم و می خواستم امتحانش کنم) بعداً نوشت : 1- سه تا از نمره هامونو دیروز اعلام کردن. شبکه : 20 ، زبان : 18 ، وب : 19 2- اینم طرز تهیه دسر به درخواست دوستان گرامی : ابتدا 2 عدد کرم کارامل با طمع مختلف می گیریم. من هر کدوم رو دو قسمت کردم و هر قسمت رو با دو سوم لیوان شیر روی حرارت میزاریم و هم میزنیم تا جوش بیاد. بعد خاموش می کنیم و تو فالبمون که از قبل شستیم و تو یخچال گذاشتیم ، میریزیم. 1 ساعت میزاریم تو یخچال. همین طور رنگ بعد رو روش میریزیم . بازم 1 ساعت میزاریم تو یخچال . بعد که همشونو درست کردین و حسابی خودشو گرفت از یخچال در میاری و و تو یه کاسه آب ولرم میریزی و چند ثانیه اونو قرار میدی و بعد در ظرف مورد نظر برمیگردونی. من تو 4 مرحله درستش کردم چون تست بود . ولی اگه 8 ردیف باشه قشنگتر میشه. 3- یلدا جون قالبم سیلیکونیه ولی اون عکس پایینیه فلزیه. سلام . دیشب بازم امید وسط شیفتش اومد. خوب دوستای خوب اینم چند نمونه دسر که دیروز و پریروز درستش کردم :
هوا بس ناجوانمردانه گرم است
میگم این شهر ما اصلا هوا سرد نشد که نشد. امسال یادم نمیاد که لباس گرم پوشیده باشم. تو ماشین و خونه و اداره هم که گهگاهی کولر روشن میشه و بعد خاموش میشه. تو خونه هم که همش یه پارچ شربت آبلیمو با گلاب تو یخچاله. باید روزی چند بار بخورم مثل تابستون. خدایا نکنه در آستانه نابودی جهان قرار گرفتیم . (همون قضیه 21 دسامبر 2012 ). وای اگه این طور باشه هر چی موجودی داریم رو باهاش بریم کل دنیا رو بگردیم تا ناکام از این دنیا نریم. با این گرمی هوا الان این نوشیدنی میچسبه :
![]()

![]()













امروز سومین امتحانو دادم . خوب بود.
استاد این درس، همکارمونه و گفته به همکارا 20 میدم (خدا کنه)![]()
عزیزم
هم به خاطر من اومده بود و هم به خاطر اینکه باید پیش دوستش میرفت کلاس گیتار.
درسته که همش 4 یا 5 ساعت دیدمش ولی همین هم برام کافی بود
. دیشب که اومد من خیلی دلم گرفته بود و همش بغض می کردم و گریه.
با هم رفتیم خونه مامان اینا. هیشکی نبود بیشتر ناراحت شدم.
بعدش رفتیم تو شهر گشتی زدیم. امید هم رفت از کنار بازار ماهی فروشا ساندویچ کولی گرفت. اینجا ساندویچاش حرف نداره. واقعا خوشمزست. بعدش رفتیم کنار دریا
و رو سکوها نشستیم و ساندویچا رو خوردیم. هوا هم خنک بود . بازم گریه کردم
ولی عوضش کلی روحیم عوض شد.
بودن کنار امید برام از همه چیز شیرین تره. هر چند کوتاه باشه. 



| قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت |




































